عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
750
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
مرا اندوهگين نمى سازد . 211 ما اقبح بالإنسان ان يكون ذا وجهين چقدر زشت است كه انسان ( منافق و ) دور باشد 212 ما لأبن ادم و الفخر اولّه نطفة و آخره جيفة لا يرزق نفسه و لا يدفع حتفه آدميزاد را چه با كبر و ناز همان آدميزادى كه اوّلش نطفهء بدبو و آخرتش مردارى است گنديده نمى تواند به خودش روزى دهد و نمى تواند مرگ را از خودش برگرداند . 213 ما قصم ظهرى الّا رجلان عالم متهتّك و جاهل متنسّك هذا ينفر عن حقهّ بتهتكّه و هذا يدعوا الى الباطل بتنسكّه كمر مرا نشكست مگر دو نفر يكى دانشمندى كه پرده درد رسوا و بى عمل باشد ديگر نادانى كه خود را به صورت اهل زهد و عبادت در آورد اين يك برسوائيش مردم را از حق بدور مى دارد و آن يك با زهد دروغينش مردم را بسوى باطل مى كشاند . 214 ما لأبن ادم و للعجب اولّه نطفة قذرة و آخره جيفة و مذرة و هو بين ذلك يحمل العذرة : آدم زاده را چه بعجب و تكبّر اين آدميزاديكه اوّلش نطفهايست گنديده و آخرش لاشه ايست ناپاك و او در بين اين دو چيز گند و زشت باز ( تكبّر مىكند و ) با عذر و وزر را حمل مى نمايد . 215 ما من شيء من معصية اللّه سبحانه الّا فى شهوة : هيچ چيزى از گنهكارى بر خداوند سبحان نيست مگر در خواهش نفس و شهوت رانى . 216 ما من شيء من طاعة اللّه سبحانه على عبد قضاء فرضى به الّا كانت الخيرة فيه هيچ چيزى از فرمانبردارى خداوند سبحان نيست كه بر بنده فرض و واجب باشد و او بدان امر خورسند باشد جز اين كه خير و صلاحش در او است . 217 ما اعطى اللّه سبحانه العبد شيئا من خير الدّنيا و الأخرة الّا بحسن خلقه و حسن نيتّه : خداوند سبحان از خير دنيا و آخرت چيزى به بندهء خويش عطا نفرمايد و مگر بواسطهء پاكى طينتش و خوشرفتاريش با مردم . 218 ما دفع اللّه سبحانه عن العبد المؤمن شيئا من بلاء الدّنيا و عذاب الأخرة الّا برضاه بقضائه و حسن صبره على بلائه : خداوند سبحان از بلاى دنيا و گرفتارى آخرت چيزى را از بندهء مؤمنش بر طرف نفرمايد و مگر بواسطهء رضاى بنده به قضاى الهى و خوب صبر كردنش بر بلاى خدا